خونه ی عمه جون و آب بازی
سلام دون دون خوشگلای من خوبید عشقای مامان الهی من فداتون بشم که اینقدر شیرین شدید که هر روز هزاران مرتبه خدا رو به خاطر دو تا فرشته ایکه بهم عنایت کرده شکر گزارم.
عسل بلاهای من دیگه شمارش معکوس برا روز تولدتون شروع شده خیلی خوشحالم و از همین دیروز شروع کردم به آماده شدن آخه با وجود شما دوتا وروجکها 20 روز برابر با 2 روز به خاطر همین با بابایی تصمیم گرفتیم از همین الان دست به کار شیم دست عمه مریم درد نکنه با وجود محمد رضا شیطون بلا تو این زمینه خیلی کمکم می کنه دستش درد نکنه.
دیروز یه سری کارا داشتیم در مورد انتخاب تم تولدتون بابت همین ظهر بابایی ما رو برد خونه ی عمه جونی از دیدن محمد رضا کلی ذوق زده شدین کلی برا خودتون صفا کردین نزدیکای ساعت 5 با عمه جونی تصمیم گرفتیم هر سه تا تونو بخوابونیم شکر خدا موفق شدیم تو اون یه ساعت کلی کاراکردیم و چیزی که میخواستم و برا تم تولدتون انتخاب کردیم البته بیشتر کارا به عهده ی عمه جونیه دست گلش درد نکنه امیدوارم بتونم براش جبران کنم .
خلاصه که بعد از بیدار شدن محمد رضا با باباییش رفتن پارک برا گردش من موندم و شما دو تا بلا وعمه مریم حسابی حوصله تون سر رفته بود عمه جون گفتش بیاین آب بازی کنیم شما هم که عاشق آب با دیدن ظرف آب دست عمه کلی خوشحال شدید و تا نیم ساعت بازیتون ادامه داشت منم تا تونستم ازتون فیلم و عکس گرفتم.




هیکل و سر وصورتو دارین؟





بعد از اینکه کل لباساتون خیس شد از ترسم که خدای نکرده سرما نخورین به زور به آب بازی خاتمه دادیم و رفتیم سراغ کنکاش و کنجکاوی گوشه گوشه ی خونه ی عمه جون.
این ثنا خانومه پشت صندلی غذای محمد رضا

ثنا در حال دالی کردن با عمه

سارا در حال بوسیدن

سارا موش شده فدات شم من الهی...


این عکسا رو هم بعد از اومدن شاپسر قند عسل انداختم.



خلاصه که خیلی بهمون خوش گذشت دردونه های من امیدوارم که همیشه خوش باشین.



خونه ی عمه جون و آب بازی
